سوراخ دعا یا اثر چراغ برق

حتما تا به حال ضرب المثل “سوراخ دعا را گم کرده است” را شنیده اید. شان نزولش هم بر میگردد به داستانی که مولوی عزیز در دفتر چهارم به آن اشاره می کند. که شخصی موقع طهارت داشت دعا می خواند، اما به جای دعای طهارت دعای  شستن صورت و بینی را می خواند، عالمی می گذشت و به آن مرد گفت که دعای خوبی را خواندی ولی بنده خدا این دعا برای سوراخ دیگری است! ” گفت شخصی خوب ورد آورده‌ای     لیک سوراخ دعا گم کرده‌ای”سوراخ دعا

در بلاد فرنگ مثلی مشابه این مثل وجود دارد تحت عنوان Streetlight Effect . این مثل هم داستانی دارد. فرد مستی زیر تیر چراغ برق به دنبال کلیدش می گشت، پلیس که از آنجا می گذشت مدتی با وی همراهی کرد و بعد از اینکه گشتن ها به نتیجه نرسید از او پرسید، “آیا مطمئنی که کلید را اینجا گم کرده ای؟” مرد مست گفت “نه کلید را در پارک گم کرده ام اما چون اینجا روشن بود اینجا دنبالش میگردم!”

بسیار از پروژه های تغییر که توسط مشاوران عزیز در سازمان ها کلید میخورد داستانی است از جنس سوراخ دعای گم شده. ما کاری صحیح را در جایی اشتباه انجام می دهیم فقط به خاطر اینکه انجام دادن آن در جای اشتباه راحت تر است یا اصلا جای درستش را نمی دانیم.

یکی از مصادیق این موضوع در پروژه های بهبود و  اتوماسیون فرایندهای کسب و کار است. این پروژه ها از جنس پروژه های تغییر هستند و اجرای موفق آن کار بزرگی است ولی یک اما ندارد. بسیاری از موارد، ما فرایندهایی را بهبود می دهیم که اصلا مسئله اصلی سازمان نیستند و یا فعالیتهایی از یک فرایند را بهبود می دهیم که مسئله اصلی در فرایند نیستند. اما به صرف اینکه کار راحت تری است آنرا انجام می دهیم. نتیجه کار آن است که پروژه در حالت خوشبینانه به اهداف خود هم می رسد اما سازمان حس انتفاعی نمی کند. این وسط  در حالت خوشبینانه یک پروژه موفق از دید مشاور داریم که می تواند پز آن را در رزومه کاریش بدهد و سازمانی که در خماری یک تغییر واقعی می ماند.

 

نویسنده : امیر یزدانی

شما ممکن است این را هم بپسندید

2 پاسخ‌ها

  1. شیرازی گفت:

    سلام جناب مهندس
    به مطلب خوب و جالبی اشاره کردی.
    اکثر سازمانهای ما وقتی که بدنبال یک راه حل برای مشکلشون می گردند دست آخر در بهترین حالت می بینن که خودشون رو به تحویل و پیاده سازی یه سیستم جدید قانع کردند!
    اما واقعیت کار اصلا ممکن بود فقط یه بازنگری و بهبود تو بخشی هایی از فرآیندهاشون لازم بوده باشه، که میتونسته تاثیراتی خیلی بهتر و مفیدتری ایجاد کنه اما چون تغییر فرآیندها و رویکردهای سابق سخت و چالش برانگیزه تو اکثر سازمانها، نهایتا میریم سراغ اینکه همون فرآیندهای مشکل زا فعلی رو با یه سیستم جدید پیاده اش کنید و با قیافه ای حق بجانب فکر کنیم که با توجه به شرایط سازمان ما! این بهترین راه حل ممکن برای سازمانمون بوده.
    درواقعا بقول این مثل شما میرن سراغ کار راحت تره!
    به امید موفقیت

    • امیر یزدانی گفت:

      فرمایشتون صحیح است. به نظرم با آگاهی دادن و اطلاع رسانی در سطح کارشناسی میتوانیم به مروز زمان امیدوار به تغییرات در سطح مدیریتی باشیم.ممنون از نظراتتون

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *