بایدها و نبایدها در مدلسازی فرایندهای کسب و کار با BPMN

مانند هر زبان دیگر، نمادگذاری BPMN شامل مجموعه ای از قواعد و بایدها و نبایدهاست که در زمان مدلسازی فرایندها بایستی رعایت شود. در این مقاله بخشی از پرکاربردترین مواردی که هر تحلیل گر کسب و کار در زمان ترسیم فرایند باید رعایت کند آورده شده است:

در طراحی فرایند وحدت رویه داشته باشید :

در نامگذاری فعالیت از یک ساختار مشخص استفاده کنید. یک روش مناسب استفاده از ترکیب مصدر فعل+مفعول است مثلا “ثبت اطلاعات پروژه” . این نامگذاری ها از یک سو باید برای صاحب کسب و کار و از طرف دیگر برای تیم توسعه سیستم قابل فهم باشد. وحدت رویه محدود به نامگذاری نمی شود، حتی در ابعاد المانهای فرایند جهت هارمونی بیشتر فرایند (که نکته مهمی است) به یک شیوه عمل کنید مثلا ابعاد همه تسک ها به یک اندازه باشد. یک موضوع مهم دیگر، وحدت رویه در سطح دانه بندی (Granularity) تسک ها است. نباید در یک فرایند برخی از تسک های خیلی سطح پایین و ریز تعریف شده باشد و در همان زمان برخی دیگر از تسک ها بسیار سطح بالا و درشت باشند.

مدلها را جهت دار ترسیم کنید :

این موضوع یک قانون نیست اما به خوانایی مدلهای شما کمک می کند. لازم است تا یک جریان فرایند یک جهت مشخص داشته باشد. مثلا از چپ به راست یا از بالا به پایین ترسیم شود. به این معنی که اولین فعالیتها از یک سمت شروع شده و به مرور به سمت دیگر حرکت کند، در این بین باید تلاش کنید حداقل برگشت به عقب و تغییر جهت را داشته باشید. این کار به خوانایی مدل شما کمک زیادی می کند.

خودتان را محدود به یک ورودی و یک خروجی نکنید :

حتما بارها شنیده اید که یک فرایند باید یک ورودی و یک خروجی داشته باشد اما در ترسیم فرایندها با BPMN واقعا نیازی به رعایت این قانون نیست هر چند ممکن است در صورتیکه فرایندها برای یک BPMS نوشته می شود به دلیل محدودیتهای ابزار ناچار به این کار شوید اما اگر هدف نمایش منطق فرایند کسب و کار است این محدودیت را در نظر نگیرید. فقط توجه داشته باشید که ورودی های چندگانه به شرطی قابل قبول است که واقعا همه آنها باعث شروع یک کار می شوند و در مورد خروجی ها نیز عموما خروجی سناریوی موفق فرایند با گزینه های ناموفق متفاوت است و می تواند چند خروجی داشته باشد. در نهایت توجه کنید که تا آنجا که می توانید فرایندهایی برای خوانایی بهتر، فرایندهایی با حداقل ورودی و خروجی طراحی کنید.

از ترسیم مدلهای خیلی بزرگ پرهیز کنید :

یک فرایند نباید بیشتر از حدود ۱۰ گام داشته باشد. بیشتر از این مقدار خوانایی فرایند را دچار مشکل می کند. بهتر است در صورتیکه فرایند دارای فعالیتهای زیادی است با یک منطق مشخص آن را به بخشهای مختلف تقسیم کنید و هر بخش را به صورت زیر فرایند نشان دهید.

به شکل مناسب از درگاه استفاده کنید :

هر چند می توانید در حالاتی از درگاه استفاده نکنید اما برای خوانایی ببیشتر مدل بهتر است همیشه از درگاه ها برای نمایش شرط ها و چند شاخه شدن ها استفاده کنید. توجه کنید وقتی با یک درگاه یک مسیر چندگانه ایجاد می کنید باید با همان نوع از درگاه آن مسیر چندگانه را جمع کنید.

از Lane استفاده کنید :

هر چند می توان نمودارهای BPD را بدون Lane هم ترسیم کرد، اما استفاده از این المان باعث خوانایی بیشتر مدل می شود. در Lane ها بسته به نیاز می توانید نقش های سیستمی (که در آینده قرار است به عنوان کاربر سیستم تعریف شوند) و یا واحدهای سازمانی را بگذارید.

فرایندها را در چند سطح تعریف کنید :

به خصوص در مواردی که قرار است محدوده بزرگی از فرایندها را مدل کنید حتما لازم است تا آنها را چند سطح تعریف کنید. برای این کار از نماد “زیر فرایند” استفاده کنید. در این مقاله به شکل مفصل در مورد نحوه تعریف فرایندهای کسب و کار در چند سطح توضیح داده شده است.

شما ممکن است این را هم بپسندید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *